-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
کـوتـاه کـن کـلام... بـمـاند بقـیهاش مـرده است احـترام... بماند بقیهاش هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت آمــد بـه انـتـقــام... بـمـاند بـقـیهاش شـمـشیـرها تـمام شد و نیـزهها تمام شد سنـگهـا تـمـام... بماند بقیهاش گـویـا هـنـوز بـاور زینب نـمیشود بـر سـیـنـۀ امـام؟... بـمـاند بقـیهاش پیـراهـنی که فاطمه با گریه دوخته در بـین ازدحـام... بـمـانـد بقـیهاش راحت شد از حسین همین که خیالشان شـد نـوبـت خـیـام... بمـاند بقـیهاش رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول یـافـاطـمـه! سـلام... بـمـاند بقیهاش از قـتـلـگـاه آمـده شمـر و ز دامنش خـون عـلـیالـدوام... بمـاند بقیهاش سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش از پـیـکـر امـام... بـمـانـد بـقـیهاش بر خاک خفتهای و مرا میبَرَد عدو من میروم به شام... بماند بقـیهاش دلواپـسم برای سـرت روی نیـزهها از سنگ پـشت بـام... بماند بقـیهاش دلواپـسی برای من و بهـر دخـترت در مجـلـس حـرام... بـماند بقـیهاش حالا قرار هست کجاها رود سرش از کـوفه تا به شـام... بماند بقیهاش تنها اشارهای کـنم و رد شوم از آن از روی پـشت بام... بـماند بقیهاش قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد شـعـرم نشد تمام... بـمـاند بـقـیهاش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
ای روسیاه! دشـنه به خـونخـدا نزن! با تـیغ کُـند بر جـگـر مـصطـفی نزن از روی این کـتـاب مـقـدس بلند شو! پـا ایـنـقـدر به آیـۀ "قـالـو بـلی" نـزن این کشتۀ فتاده به هامون، عزیز ماست طـعـنـه بـه یـادگـار شـه لا فـتـی مزن این تشنه، دست شسته ز جان بعد اکبرش ایـن ضـربــۀ دوازدهــم را بـیـا نـزن یک چند لحظه صبر کن ای خصم سنگ دل در پیش چشم فاطمه این ضربه را نزن این زخـمهـا بس است برای شهادتش آن تـیـغ کُـنـد را تو دگر از قـفـا نزن از این عزیز پـیـرهـنش را جدا مکن آتـش به قـلـب مـضـطـر آل عبا مزن انگشت او جدا مکن ای بی حـیـا، برو! این قـدْر زخـم بر دلِ خـیرالنسا مزن از کـودکـان مـضـایـقـه کردید آب را آتش دگر به خـیـمـۀ اطـفـال ما مـزن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
لبها مـعـطر است، سـلامٌ علی الحسین ساعـات آخـر است، سـلامٌ علی الحسین این خـاک، رستخـیز تمام مصائب است صحرای محشر است، سلامٌ علی الحسین ظهـر دهـم رسیده و چـشـمان خـواهری سـوی بـرادر است، سـلامٌ عـلی الحسین ظهر دهم رسیده و از سیب سرخ عشق عـالـم معـطـر است، سـلامٌ علی الحسین این سوی، نعش اکبر و سوی دگر، رباب دنـبـال اصغـر است، سلامٌ علی الحسین هم دستها بـریـده و هم آب ریخـتهست عباس، مضطر است، سلامٌ علی الحسین بر آن گـلـو که بـوسه بر آن زد پـیامـبر امروز خـنجـر است، سلامٌ علی الحسین والعصر، عصر اگر برسد چشم زینبش حیران یک سر است، سلامٌ علی الحسین این بوی سوختن ز خیامش رسیده است؟ یا بوی معجـر است؟ سلامٌ علی الحسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
هرم عطش چه کرده که چشم تو تار شد؟ در بـارگـاه قــدس؛ خـدا اشـکـبـار شـد لبهای تو شبیه دو تا چوب خشک شد بعد از تو آب بر هـمگـان نـاگـوار شد یک لشکـر پیاده به جسم تو پا گذاشت بر روی نیـزهای سر پاکـت سـوار شد از بسکه مـانـد پـیکـر تو زیـر آفـتـاب داغ تـو مـانـد بر دل ما، مـانـدگـار شد سر به فلک کشیدهترین کوه هم پس از افـتـادن تـنت به زمـیـن، بـیوقـار شـد مُشکـینِ موی تو همه از غـم سفـید شد مرثـیـهخـوان زلـف تو لیل و نهـار شد چشم غـیور تو نگران سوی خیمه ماند وقتی که شمر سوی حـرم رهسپار شد شمـشیر شمر زخـم گلوی تو را شمرد حرف از دوازده شد و غم بیشمار شد تو ذبح از قفا شدهای، چون که تیغ هم در آن میان به تـیغ نگـاهـت دچـار شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
شـرمـندهام که دیـر رسیدم به قـتـلگاه و الشمر جالس؛ چه کند خواهر تو؟ آه او داشت ضربه میزد و من ضجه میزدم شد قتلگاه سرخ و شب و روز من سیاه ای وای از جدایی سر از بدن حسین ای وای از جـدایی من از تو یا اخـاه با خـنجـری کـتاب خـدا پارهپـاره شد در دین کـوفـیان شده خون خدا مباح آه ای حسین! رأس تو بالای نیزههاست؟ جانا بگـو که خـواهـر تو دیده اشتباه آن زیـنـبی که سایۀ او را کـسی ندید حالا محاصره شده در بین یک سپاه رفـتی حـسـین هـمـسفـر حـرمله شدم رفـتی حسین، زینب تو مانده بیپـناه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
شـمـشـیـر بـالا میرود، پـائـیـن میآیـد از روی تلّ، نینـالـهای غمگین میآید خنجر به خنجر، جان ما را میشکـافد هر ضـربـهای بر قـلب شاه دین میآید از خـون پـیـشـانی گـذر کن، جان عالم دارد به سـویت تـیـر زهـرآگـین میآید بر تو چه آوردند؟ اسبت سـالـیان است از دورهـا بـا کـاکـلـی خـونـیـن میآیـد "الّا جمیلا" چیست غیر از شبنم اشک؟ خیلی به دل، این چهرۀ غـمگین میآید آه ای گـلاب تـازۀ افـشـانـده بر خـاک! هر کس که دورت گشت، عطرآگین میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
مىشد كه دوا كرد جـراحـات تنـش را سـرنیـزه اگر بـوسه نـمىزد دهـنش را مشغول دعا بود در آن لحظه ولى شمر نگـذاشت به پـایـان برساند سخـنـش را بهتر كه در این همهمۀ نیـزه و شمشیر پــیـدا نـكـنـد زیـنـب كـبـرى بـدنـش را عریان شد اگر، از كرمش بود كه میخواست خـیـرات كـنـد آخـر سـر پـیـرهـنش را گر مىشود اى خاك سه روزى كفنش باش خورشید نكـردهست مـراعات تنـش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
نه مانده اشک برایم، نه مـانده آه برایم در این محاصره مانده فقـط نگاه برایم شدهست خیره نگاهم به روضهخوانی گودال چه کُند میگذرد این دقیقه؛ آه؛ برایم... به نیزه تکیه بزن تا ستون عرش نیفتد بمان که جز تو نماندهست تکیهگاه برایم سلام من به تو ای صبح سربریدۀ عالم! چه غـم که تـیغ کـشیده شبی سیاه برایم که رود رود جهان جاری از شکوه غم من و مـوج سـیـنهزنت میشود سپـاه برایم چقدر زخم به تن داری ای وصیت مادر! بـگـو بـریـده بـریـده تــمــام راه بـرایـم نـسـیم میوزد از سـمت آسـمان مدیـنه و گریه میکـند امشب هـلال مـاه برایم قـرار بعدی ما لحـظۀ رسـیدن موعـود که سـایـۀ عـلـمـش میشـود پـنـاه برایم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب شب عاشورای سیدالشهدا علیهالسلام
آبـرو؛ حـیـثـیـّت دیـنـی حـسـیـن یـکتـنـه نـاجـی آئـیـنـی حـسـین خـون تو احـیـای اسـلام عـزیـز راه مکتب را تو تضمینی حسین هم شریعـت را اصالتبخـش تو هم طریقت را جهانبـینی حسین تـو قـنـوت مـسـتـجابی در نـماز بـر دعـای خـلـق آمـیـنی حـسین گریهکنهای خودت را روز حشر در لوای خویش میچینی حسین تو پـنـاه مـحـشـری، از وحـشتِ دختران خویش غمگـینی حسین خار میچـیـنی چرا پـشت خـیام عصر عاشورا چه میبینی حسین؟ پـای مـجــروح یـتـیـمـان تـو را نیست جز شلاق تسکینی حسین آه از دلـــواپـــســی امـــشــبــت وای از فــردا و حــال زیـنـبـت وای اگر فـردا تو تـنهاتـر شوی بیاباالفـضل و عـلیاکـبـر شوی وای اگر فردای پر رنج و ملال جـسـم قـاسـم را بـبـیـنی پـایـمال وای اگر فردا در آن قحطی آب حرمله از غـنچهات گیرد گلاب وای اگر فردا تو ای سالار دین از فـرس نـاگه بـیـفـتی بر زمین وای اگر حال تو را ناخوش کنند تیرها بر پیکرت جا خوش کنند وای هرجا بوسه زد احمد بر آن مینـشیـنـد نیـزهای تا استـخـوان لـحــظـۀ پـایـان عــمــرت آه، آه شـمر مـیآیـد به سـمـت قـتـلگـاه وای اگر زانـو زند بر پـیکـرت خـنجرش افتد به روی حـنجرت وای اگر با ضربههـای بیامـان سر جدا گردد ز جسمت آنزمان نـازدانـه دخـتـرت دق مـیکـنــد خواهرت از غصه هقهق میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دلی به دست خود آوردهام از آن تو باشد سپـردهام به تو سـر تا بر آستان تو باشد جهان من! دل من آمدهست سوی تو اینک به این امید که یک گوشه از جهان تو باشد گـنـاهـکـار کـسی بـیپـنـاه آمـده سـویت بگـو چگـونه بیـاید که در امـان تو باشد چه میشود که بر این دل شبی قدم بگذاری دلی که آمده تا صحن جمکـران تو باشد چه غم اگر که بسوزاندش زمانه کسی را که ازل بلـه گـفـته که در زمـان تو باشد بده زمین و زمان را به دستهام که گفتم بخواهم از تو دعایی که در توان تو باشد چگونه «ناحیهات» را بخواند آنکه ندارد توان مـرثـیـهای را که از زبـان تو باشد سلام بر سر بر نیـزه رفـتهای و سلامی به چشمهای پُر اشکی که دیدگان تو باشد سلام بر تو و بر لحـظهٔ قـیام و قـعـودت چه میشود که دلـم شـاهـد اذان تو باشد چه میشود که بخوانی تو بیتی از غزلم را خـوشا تـرنم شعـری که بر لبان تو باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
ای دل بـیـا قــدر دقــایـق را بـدانــیـم از عـبـد صـالـح با اباصالح بـخـوانیم وقتی «بِنَفسی اَنت» میگـوید امامش ما عاجزیم از درک و توصیف مقامش در سایۀ خـورشید تابان است این ماه سبقت گرفت از عالمی با «صِبغَةُ الله» مانـند بـدریـون به قـرآن میدرخـشـد ماهی که در بزم شهـیدان میدرخـشد قــرآن نـاطــق ذاکـر مـدح و ثـنـایـش گـفـتـار صادق شاهـد صدق و وفایش میثاق محکم بسته با «ما عاهَدوا الله» او دسـت داده، دسـت بـیـعـت با یدالله عهدی که او بسته به امضای حسین است او سورۀ «اِنّا فَـتَحـنا»ی حسین است در هر دعای دست او شوق وداع است تصویری از «هَب لی کَمالَ الاِنقِطاع» است اسـماء حـسـنای الـهـی در ضـمـیرش «فَاللّهُ خَیرٌ حافِـظاً» جـوشـنکـبـیرش شمشیر او مصداق «اَنزَلنَا الحَدید» است در هجمۀ دشمن «اُولی بَاسٍ شَدید» است عباس در میدان عـلمدار حسین است در خـیمه اما دلخـوشی زیـنـبین است هفت آسمان بر خاک او سر میگذارد صاحـبزمان با روضۀ او انس دارد عباس یعنی مـاهصورت، مهـرسیرت عباس یـعـنی اسـوۀ صبـر و بصیرت والله در تـوصـیـف قـدرش نـاتـوانـیـم باید به ذکـر فـضل او قـرآن بخـوانیم او بهتر از اصحاب طالوت امتحان داد در نهـر آب اوج مـروت را نشان داد در پیچ و تاب موجها بیتابتر گشت موسی شد اما تشنهلب از آب برگشت «اِنَّ مَعی رَبّی سَیَهدین» باور اوست تنها «جـُـنوداً لَم تَرَوها» یاور اوست او را نـمـاد «اَنـتـُمُ الاَعـلـَون» دیـدیم در هر زمان غالب به هر فرعون دیدیم همچـون کـلـیـم الله اعجـاز آفریدهست اما یـد بـیـضـای او دسـت بـریـدهست دستی که دارد منزلت از «اَنزَلَ الله» بر فـضـل او داده شـهـادت فـضل الله دسـتـی که در کـربـبـلا دارد مـقـامـی دسـتـی که دارد نـغـمۀ «اِنّی اُحامی» دستی که با او پـرچم تـوحـید بالاست دستیکه تا فـتـح نـهـایی یـاور ماست دستیکه تسکینیست بر دلواپـسیها دستیکه از آن میدمد فـیض مسیـحـا دستیکه دست قدرت پروردگار است دستیکه در چشمان ظالم ذوالفقار است دستیکه در رفعت مقام او مصلاست دستیکه با او عطر تسبیحات زهراست دستی که زیر سـایۀ آن کـشور ماست دستیکه عمری دستگیر رهبر ماست اکنون که غـرق نـور کـشـتی نجـاتـیم حالا که گـرم صحـبت نـیل و فـراتـیم ما از فـرات آهـنـگ رود نـیـل داریم مـا عــزم نـابــودی اســرائـیـل داریـم مـا فــاتـح دیــروز و امـروز نـبـردیم تـا بـا ابـاالـفـضـلـیـم، پـیـروز نـبردیم مـا تـا ابـد دیـن خــدا را پــاسداریــم این درس را از مکـتب عـباس داریم در معـنی عـبـاس اسراری نهـفتهست در ابجد این نام صد حرف نگفتهست عباس در ابجد، همان «باب حسین» است والله او بـاب نـجـات عــالـمـیـن است این ماه با خـورشید زد بر قـلب اعـدا آری قـیـامـت کرد «مَـثـنی و فُـرادا» اتـمـام حـجـت کرد با آن قـوم گـمـراه فـریـاد زد یا قوم «اَجـیبوا داعیَ الله» «قَد ضاقَ صَدری» گفت با اشک چکیده وا کـرد از کـارش گـره دست بـریـده تا بـر زمـین افـتـاد مـادر را صدا زد از حـنجـر تـشـنـه بـرادر را صدا زد یک چشم ثارالله بر عـباس، خـونبار چشمی دگر بر خـیـمههای بی علمدار با آستینش میگرفت اشک از دو دیده برگـشت سـوی خـیـمه با قـد خـمـیـده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
مشک تو اقیانوس را سیراب خواهد کرد هُرم نفسهایت زمین را آب خواهد کرد دریا برای دیدنت آغـوش وا کـردهست دیوانهات، مرز جنون را جابهجا کردهست خورشیدی و سیارهها دور تو میگردند سلطانی و شاه و گدا دور تو میگردند افـلاک را گـشـتـم، نداری هیچ مانندی یعنی تـمـاشـاییتـرین خـلـق خـداونـدی در آسـمـان کـربـلا زیـبـاتـرین مـاهـی مصداق عبد الصالحی، فـانیّ فی اللهی ای تکـیهگـاه آسـمان، ای حـافـظ پرچم بالاتر از دست تو دستی نیست در عالم "حُر"را نگاه لطف تو مانند عابس کرد در چشم تو نور علی را میتوان حس کرد بـا دیـدنـت دنـیــا زبـانـش بـنـد مـیآیـد روی لـب اربـابمـان لـبـخـنـد مـیآیـد پای تو میریزد خـدا دار و ندارش را حیدر به دستت میسپارد ذوالفقارش را نبض زمین و آسمان در دستهای توست بیشک تمام کهکشانها زیر پای توست باران عـشـقـی! قـبـلـۀ امـواج دریـایـی هرجا که حرفی از جوانمردیست آنجایی در آسمان عـلقـمه پـرواز خـواهی کرد با دستهای خود گرهها باز خواهی کرد با دستهایی که برآنها بوسه زد حیدر با دستهـایی که شـود گهـواره اصغـر مشکی به دوش انداختی، سقا شدی؛ سقا زانـو زدی در پـیـشـگـاه زینب کـبری ای آنکه میگردی به گِرد محمل زینب بـا دیـدنـت آرام مـیگـیــرد دل زیـنـب از پیشگـاهت قـطره، اقیانوس برگشته کی سائلی از کوی تو مأیـوس برگشته دست کریمت عـالمی را بندۀ خود کرد لبهای خشکت آب را شرمندۀ خود کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان و مدح شهادت حضرت عباس
بیـا طـی کـن شب لبتـشـنگی را بـبـین تاب و تب لـبتـشـنـگی را هزاران سال شد چـشـمانـتـظاریم بـنـازم مـکـتـب لـبتـشـنـگـی را گره خـوردهست باران با نگاهت تـمـام چـشـمـهسـاران با نـگـاهت چه میشد لحظهای پیوند میخورد نـگــاه بـیقــراران بـا نـگـاهـت؟ بــهــار آشــنــای بــاغ بــرگــرد! بـرای مـا، بـرای بــاغ، بـرگـرد! به خـون ما تـبـرها تـشـنه هستـند بـه جَــدِّ لالـههـای بـاغ، بـرگـرد! شبیه غنچه میپـژمرد و میرفت تبر پشت تبر میخورد و میرفت بـدون دسـت هـم سـقـّاتـریـن بـود به دندان مشک را میبرد و میرفت خودش میرفـت، اما دستهایش رقـم زد عـشـق را با دستهایش به روی خــاک افــتــادنــد، امـــا نـیـفـتـادنـد از پــا، دسـتهــایـش هزاران چشم تر داریم از این دست به دل، خونِ جگر داریم از این دست دل ما خـیـمهای چشمانتظار است چگونه دست برداریم از این دست!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا علیهالسلام در شهادت حضرت عباس علیهالسلام
تا تو بودی خـیـمهها آرام بود دشـمـنـم در کـربـلا ناکـام بود تا تو بـودی من پـنـاهی داشتم با وجـود تـو سـپـاهـی داشـتـم تا تو بودی خـیمهها پاینده بود اصغر شیرخوارۀ من زنده بود تا تو بودی خیمهها غارت نشد گـوشـوار بچـههـا غارت نشد تا تو بودی دست زینب باز بود بودنت بهر حـرم اعـجـاز بود تا تو بودی چهرهها نیلی نبود دسـتهـا آمــادۀ سـیـلـی نـبـود تا که مشکت پاره و بیآب شد دشمنت در خنده و شاداب شد پهنۀ پیشانیات در هم شکست خیمهات مثل حسین از پا نشست ای که تو دست خدائی داشتی هستیات را بر زمین بگذاشتی ایکه زینب خواهرت گردیده است فاطمه دور سرت گردیده است آنکه طاق ابروانت را شکست بعد تو بر سیـنۀ یارت نشست بعد تو دشـمن هـیـاهـو میکند وحـشیـانه بر حرم رو میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
سرِ پا بود، اما ناگهـان روی زمین افتاد و مَشک تیرخورده از دهان روی زمین افتاد امید آخـر لبتـشـنـگـان عـبـاس بود، اما امید آخـر لبتـشـنگان روی زمین افـتاد نـمیدانم کجا روی زمین افتاد آن دستی که با هر ضربهاش یک پهلوان روی زمین افتاد زمین خورد و زمین از هیبتش لرزید، طوری که ستون خیمههای کاروان روی زمین افتاد عجب ماه بلندی بود، ماهی که به دنبالش زمین تا عرش رفت و آسمان روی زمین افتاد عمود آمد، عمو دستی ندارد تا که برخیزد به اینجا که رسیدم روضهخوان روی زمین افتاد به یاد حضرت عباس چای روضه میخوردم نمیدانم چه شد که استکان روی زمین افتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا علیهالسلام در شهادت حضرت عباس علیهالسلام
ای عــلــمـدار نـیـنــوا عـبـاس شـرف الـشـمـس کـربلا عباس میروی از حرم به سوی فرات دور بـاشـی عـزیـزم از آفــات گفتی از غصه سینهات تنگ است حال، امروز موقع جنگ است گفتهای سینهات پُر از درد است رنگ اطفال تشنهام زرد است بـــرو امـــا بـــرای آب بـــرو مـحــض آرامـش ربـاب بــرو نـروی هـسـتـی مـن از دسـتـم جـلـوی خـیـمـه مـنـتـظر هستم مـانـده چـشـمم به راه برگردی جـلـوی خـیـمـهگـاه بــرگـردی ای برادر! شـکـوه خـیمه تویی ای عـلـمـدار! کـوه خیمه تویی تو که بـاشـی حـرم امـان دارد جـان مـن! دخـتـرم امـان دارد تـو کـه بــاشـی پـنــاه دارم من بــا وجــودت ســپــاه دارم مـن تو که باشی امید خواهر هست تو بـمـانی عـلیِ اصـغـر هست تو که باشی رقـیـهام شاد است دلش از بـند غـصـه آزاد است تو نـبـاشی دگـر پـنـاهی نیست بی اباالفضل تکـیهگاهی نیست طـفـلِ مـحـتـاجِ آب، منـتظرت گـریـههـای ربـاب مـنـتـظـرت خیـمهها بیتو محشر کبراست ای بـرادر بـرادرت تـنـهـاست اســدالله ایــن حـــرم! بــرگـرد قـوت قـلـب خـواهـرم! بـرگرد دشـمـنـان بـیحـیـا و نـامـردند دور این خـیـمـهگاه میگـردنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
پشت هرکس حرف باشد، پشت ما حرف دل است آن دلی که نیست در تسخیر چشمانش گل است ماه اگر یکبـار شـام چـارده کـامل شده ماه ما سی روز و سی شب ماهِ رویش کامل است تو بگو یک سکه! او صدکیسۀ زر میدهد بابالعباس است اینجا! خوش بحال سائل است گر گدا کاهل بود عباس راهش میدهد! لطف دارد بر همه حتی کسی که کاهل است! هرچه میخواهد دل تنگت بگو حاجت بگیر از در این باکرم نومید رفتن مشکل است این مطب باز است صبح و ظهر و شب، هرروز سال این طبیب محترم کارش شفای عاجل است از حسین، عباس میخواهم؛ از عباسش حسین قبله، گاهی اینطرف، گاهی به آن سو مایل است کاش جای دست او دستان ما را میزدند دستهای سینهزنها محضرش ناقابل است از کـنار عـلـقـمـه گـودال پـیـدا میشـود دور تا دورش صدای خندههای قاتل است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
سرچشمۀ ایمان و وفا کیست؟ ابالفضل سرلوحۀ تسلیم و رضا کیست؟ ابالفضل پـروردۀ دامــان سـه آئـیـنـۀ مـعـصـوم روح ادب و روح دعا کیست؟ ابالفضل سرتا به قدم محو تماشای حسین است آئـیـنۀ مـصباح هـدی کیست؟ ابالفضل هفتاد و دو اختر همه پروانۀ شمساند تنها قمر کـربوبـلا کـیست؟ ابالفضل چون ماه که در مشرق بینالحرمین است در کوی وفا، قبلهنما کیست؟ ابالفضل آن کس که اگر قطع شود دست رشیدش یاری کند از دین خدا کیست؟ ابالفضل از دست و سر و چشم گذشت، از دل و از جان دلبـاخـتـۀ راه وفـا کـیـست؟ ابالـفـضل هرچند که در دایرۀ عـشق اسیر است از خویشتن خویش رها کیست؟ ابالفضل آن شاهـد آزاده که چون جعـفـر طـیّار پرواز کـند با شـهدا کـیست؟ ابالفـضل این گـل ادبآمـوخـتـۀ اُمِّ بـنـیـن اسـت ایـن داغ دل سـوخـتـۀ اُمِّ بـنـیـن اسـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
راه نـجـات اهـل زمـیـن و زمـان شـده لب تـشـنهای که ساقی لبتـشنگان شده ایـنـجـا فـرشـتـههـای خـداونـد زائـرنـد این خـاک محـتـرم، شـرف آسمان شده تا روز حـشر اهل ادب سجـده میکـنند این آسـتـانـه را که ادب را مـکان شـده بـاب الـحـوائـجـی کـه دل چـاکــران او بـا روضـۀ مــحــرم او شــادمـان شـده از حـاجـتِ روا شـدهاش حـرف میزند هر سائلی که بر سر کویش روان شده دارند انـبـیـا ز غـمـش گـریـه میکـنـند وقـتی قـد حـسـین ز داغـش کـمان شده جانی نمانده است و جهانی نمانده است جانان اهل جان به جهان نیـمهجان شده شاه نـجـف! ببـین قـمـرت را در علقمه از بـهـر تـیـرهـا هـدف امــتـحـان شـده این مشک آب، آبروی اهل محشر است یـعـنـی بـرای عـالــم و آدم امــان شـده دشمن اگر که دور و برش پرسه میزند آقـا بــدون دسـت شـده، نــاتــوان شــده این قد و قامتی که خودش یک قیامتست در بـیـن ازدحــام بـرایـش نـشـان شـده زهرا به یاد اینکه زمین خورد و پا نشد صاحبعزای هر شب او در جنان شده حالا که نیست، اهل حرم گرد زینباند دیگـر پـنـاه اهـل حـرم عـمـّهجـان شده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
شبـیـه حـیـدر کـرار دریـا دل ابوفـاضل که با هر ضرب تیغش فتح شد حاصل ابوفاضل کسی که خندهاش آئینۀ آیات رحـمت بود و با خشمش عذابی سخت شد نازل، ابوفاضل همانکس که جلال از هیبت چشمش مجلل شد همانکه شد کمال از خلقتش کامل أبوفاضل به لطف گوشۀ چشمش مسلمانیم و آنکس که به طاق ابروانش قبله شد مایل ابوفاضل میان موج غم با دیدنش ارباب میخندید به دریای حسین بن علی ساحل ابوفاضل به عشق او دلم با هر تپش در سینه میگوید أبوفاضل ابوفـاضل أبوفـاضل أبوفـاضل شبیه مجتبی وقت کرم یکدفعه هم حتی نرفته ناامید از خانهاش سائل، ابوفاضل مسلمانان چه غم دارید وقتی اینچنین بوده برای ارمنیها حل هر مشکل أبوفاضل
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
به نام آب، به نـام فـرات نـام شـما من آفـریده شدم كه كـنم سلام شما نوشتهاند به روی جبین ما دو نفر شما غـلام حسین و منم غـلام شما خوشا به حال پر و بال این كبوترها گهی به بام حسین و گهی به بام شما تو آن همیشه امامی و ما همان مأموم به قـامـتی كه گرفـتـیم با قـیام شما تو ماه بودی و نزدیك آبها كه شدی تمام علـقـمه پا شد به احـترام شما هزار باده، هزاران پیاله میروئید همینکه تیر رسید و شكست جام شما همینکه نالۀ ادراك اخایـتان پیچـید شكست قـامت طـوبـائی امـام شما مسیر علقمه را بوی انكسار گرفت چه حس بیرمقی بود در كلام شما به حالوروز بلندای تو چه آوردند تمام علقـمـه پر گشته از تمامِ شما
: امتیاز
|
























